محمد تقي جعفري

241

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

عشق امر كل ما رقعه اى او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها مولوى گر عشق نبودى و غم عشق نبودى چندين سخن نغز كه گفتى كه شنودى ور باد نبودى كه سر زلف ربودى رخسارهء معشوق به عاشق كه نمودى هويت شناختها چنان كه ديده مىشود ، چيزى جز نمود منعكس در ذهن از موضوع مفروض وجود ندارد ، در صورتى كه در شناخت مستند به انگيزهء كينه توزى مثلا انسان يا حادثه اى كه ، موضوع منعكس در ذهن است ، از ناحيهء تلقينات بدى و زشتى و خير و شر رنگآميزى مىشود . و بالعكس در شناخت مستند به انگيزهء محبت و عشق از ناحيهء تلقينات خوبى و زيبائى و خير رنگ - آميزى مىگردد . و مانند نمود شكست گروهى در يك جبههء جنگ كه براى گروه پيروزمند ، زيبا مىنمايد و براى گروه شكست خورده بسيار زشت و ناگوار . شناخت با تحريك عشق كه جز براى دارندگان اين پديده براى ديگران قابل درك نيست ، هويتى بست شگفتانگيز دارد . وقتى كه عشق از لجنزار شهوتپرستى بالا رفته و هويت عشق حقيقى پيدا مىكند ، اگر بگوئيم : نگاه عاشق را بجهان هستى دگرگون مىسازد ، سخنى گزاف نگفته‌ايم ، اين كه در يك بيت فارسى ساده مىگويد : چو با خنده روئى نمائى تو كار بخندد به تو چهرهء روزگار واقعيتى است كه با نظر به رنگآميزى جهان برونى بوسيلهء فعاليتهاى جهان درونى ، گفته شده است . در حالات عشق و الا همهء اجزاء و پديده‌هاى طبيعى و واقعيات و ثابتهاى فوق نمود طبيعى ، به ذهن آدمى ، « خوب است » ، « زيبا است » را تلقين مىنمايد . اين خوبى و زيبائى مانند دائره نمودن پنكهء برقى در حال حركت سريع از ذهن آدمى در جهان عينى نمودار مىگردد .